در چشمه سار نهج البلاغه ( آزمايش با اموال دنيا)
محور : الگوهاي
اقتصادي امام علي (ع)
خطبه 143 نهج البلاغه: (في الاستسقاء)
1
- الكون في خدمة الإنسان
ألاَ وَإنَّ الْأَرْضَ الَّتي تقلُّكمْ،
وَالسَّمَاءَ الَّتي تظلُّكمْ، مطيعَتَان لرَبكمْ، وَمَا أَصبَحَتَا تَجودَان لكم
ببركتهما توجُّعاً لكم، ولاَ زلفَةً إلَيكم، وَلاَ لخَيرٍ تَرجوَانه منكم، وَلكن
أمرَتَا بمنافعكم فأطاعتا، وأقيمتا علىحدود مصالحكم فقامتا.
ترجمه خطبه
143: (سخنرانى در مراسم دعاى باران)
1 - نظام آفرينش براى
انسان
آگاه باشيد، زمينى كه شما را بر پشت خود مىبرد، و آسمانى كه بر شما
سايه مىگستراند، فرمانبردار پرودگارند، و بركت آن دو به شما نه از روى دلسوزى يا
براى نزديك شدن به شما، و نه به اميد خيرى است كه از شما دارند، بلكه آن دو، مأمور
رساندن منافع شما مىباشند، و اوامر خدا را اطاعت كردند، به آنها دستور داده شد كه
براى مصالح شما قيام كنند و چنين كردند.
2 - الغاية من الامتحان
إنَّ
اللَّه يبتلي عباده عند الْأعْمال السَّيئة بنقْص الَّثمرات، وحبسالبركات ،
وإغلاَق خزائن الخيرات، ليتوب تائبٌ، ويقلع مقلعٌ، ويتذكَّر متذكرٌ، ويزدجر مزدجرٌ.
وقد جعلاللَّه سبح انه الْإسْتغْفار سبباً لدرور الرزْق ورحْمة الْخلْق، فقال
سبْحانه: استغفروا ربَّكم إنَّه كان غفَّاراً. يرسل السَّماء عليكم مدراراً.
ويمددكمبأم والٍ وبنين ويجعل لكم جنَّاتٍ ويجعل لكم أنهاراً.
فرحم اللَّه
امرأً استقبل توبته، واستقال خطيئته، وبادر منيَّته!
2 - فلسفه
آزمايشها
خداوند بندگان خود را كه گناهكارند، با كمبود ميوهها، و جلوگيرى
از نزول بركات، و بستن در گنجهاى خيرات، آزمايش مىكند، براى آن كه توبهكنندهاى
بازگردد، و گناهكار، دل از معصيت بكند، و پند گيرنده، پند گيرد، و بازدارنده، راه
نافرمانى را بر بندگان خدا ببندد، و همانا خدا استغفار و آمرزش خواستن را وسيله
دائمى فروريختن روزى، و موجب رحمت آفريدگان قرار داد و فرمود : از پرودگار خود
آمرزش بخواهيد، كه آمرزنده است، بركات خود را از آسمان بر شما فرو مىبارد، و با
بخشش اموال فراوان و فرزندان، شما را يارى مىدهد، و باغستانها و نهرهاى پرآب در
اختيار شما مىگذارد(225). پس رحمت خدا بر آن كس كه به استقبال توبه رود، و از
گناهان خود پوزش طلبد، و پيش از آن كه مرگ او فرارسد، اصلاح گردد.
3 -
الدعاء لنزول الغيث
اللَّهمَّ إنَّا خرجنا إليك من تحت الْأسْتار
والْأكْنان، وبعْد عجيج الْبهائم والولدان، راغبينفي ر حمتك، وراجين فضل نعمتك،
وخائفين منعذابك ونق متك.
اللَّهمَّ فاسقنا غيثك ولاَ تَجعَلنَا منَ
القَانطينَ، وَلاَ تهلكنَا بالسنينَ، وَلاَ تؤَاخذنَا بمَا فَعَلَ السُّفهاء منَّا؛
يا أرحم الرَّاحمين.
اللَّهمَّ إنَّا خرجنا إليك نشكو إليك ما لاَ يَخفَى
عَلَيكَ، حينَ أَلجَأَتنَا المَضَايق الوَعرَة، وأجاءتنا المقاحط المجدبة، وأعيتنا
المطالب المتعسرة، وتلاَحَمَت عَلَينَا الفتَنالم ستصعبة.
اللَّهمَّ إنَّا
نسألك ألاَّ تردَّنا خائبين، ولاَ تَقلبَنَا وَاجمينَ. وَلاَ تخَاطبَنَا بذنوبنَا،
وَلاَ تقَايسَنَا بأعمالنا.
اللَّهمَّ انشر علينا غيثك وبركتك، ورزقك
ورحمتك؛ واسقنا سقيا ناقعةً مرويةً معشبةً، تنبت بها ما قد فات، وتحيي بها ما قد
مات، نافعة الحيا، كثيرة المجتنى، تروي بها القيعان، وتسيل البطنان، وتستورق
الْأشْجار، وترْخص الْأسْعار؛ إنَّك على ما تشاءقديرٌ.
3 - نيايش طلب
باران
بار خداوندا! ما از خانهها، و زير چادرها پس از شنيدن ناله حيوانات
تشنه، و گريه دلخراش كودكان گرسنه، به سوى تو بيرون آمديم، و رحمت تو را مشتاق، و
فضل و نعمت تو را اميدواريم، و از عذاب و انتقام تو ترسناكيم. بارخداوندا! بارانت
را بر ما ببار، و ما را مأيوس برمگردان! و با خشكسالى و قحطى ما را نابود مفرما، و
با اعمال زشتى كه بىخردان ما انجام دادهاند ما را به عذاب خويش مبتلا مگردان، اى
مهربانترين مهربانها!. بار خداوندا! به سوى تو آمديم از چيزهايى شكايت كنيم كه بر
تو پنهان نيست و اين هنگامى است كه سختىهاى طاقتفرسا ما را بيچاره كرده و خشكسالى
و قحطى ما را به ستوه آورده، و پيشآمدهاى سخت ما را ناتوان ساخته، و فتنههاى
دشوار كارد به استخوان ما رساندهاست. بار خداوندا! از تو مىخواهيم ما را نوميد
برمگردانى، و با اندوه و نگرانى به خانههايمان باز نفرستى، و گناهانمان را به
رخمان نكشى، و اعمال زشت ما را مقياس كيفر ما قرار ندهى. خداوندا! باران رحمت خود
را بر ما ببار، و بركت خويش را بر ما بگستران، و روزى و رحمتت را به ما برسان، و ما
را از بارانى سيراب فرما كه سودمند و سيراب كننده و روياننده گياهان باشد، كه آن چه
خشك شده دوباره بروياند، و آن چه مرده است زنده گرداند، بارانى كه بسيار پرمنفعت،
روياننده گياهان فراوان، كه تپهها و كوهها را سيراب، و در درهها و رودخانهها،
چونان سيل جارى شود، درختان را پربرگ نمايد. نرخ گرانى را پايين آورد، همانا تو بر
هر چيز كه خواهى توانايى.
در چشمه سار نهج البلاغه (برخورد با غارت گران بيت المال)
محور : الگوهاي اقتصادي امام علي (ع)
(نامه 41 نهجالبلاغه: به يكى از
فرماندهان)
1 - أسباب ذم احد الولاة الخونة
أمَّا بعد، فإني كنت
أشركتك في أمانتي، وجعلتك شعاري وبطانتي، ولم يكن رجلٌ من أهلي أوثق منك في نفسي
لمواساتي وموازرتي وأداء الْأمانة إليَّ؛ فلمَّا رأيْت الزَّمانع لى ابن عمك قد
كلب، والعدوَّ قد حرب، وأمانة النَّاس قد خزيت، وهذه الْأمَّةق دْ فنكتْ وشغرت،
قلبت لاِبنِ عمك ظهر الِْمجن ففارقْته مع الْمفارِقِين، وخذلته مع الخاذلين، وخنته
مع الخائنين، فلاَ ابنَ عَمكَ آسَيتَ، وَلاَ الْأَمَانَةَ
أَدَّيْتَ.
وكأنَّك لم تكن اللَّه تريد بجهادك، وكأنَّك لم تكن على بينةٍ من
ربك، وكأنَّك إنَّما كنتت كيد هذه الْأمَّة عنْ دنْياهمْ، وتنْوي غرَّتهمْ عنْ
فيئهم، فلمَّا أمكنتك الشدَّة في خيانة الْأمَّة أسْرعْت الْكرَّة، وعاجلْت الوثبة،
واختطفت ما قدرت عليه من أموالهم المصونة لِأرامِلِهِموأيتامهم اختطاف الذئب
الْأزل دامية الْمعْزى الْكسيرة، فحملته إلى الحجاز رحيب الصَّدر بحمله، غير متأثمٍ
من أخذه، كأنَّك
ترجمه نامه 41
(نامه به يكى از
فرمانداران)(224)
1 - علل نكوهش يك كارگزار خيانتكار
پس از ياد خدا و
درود! همانا من تو را در امانت خود شركت دادم، و همراز خود گرفتم، و هيچ يك از
افراد خاندانم براى يارى و مددكارى، و امانت دارى، چون تو مورد اعتمادم
نبود،آنهنگام كه ديدى روزگار بر پسرعمويت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و
امانت مسلمانان تباه گرديده، و امت اختيار از دست داده، و پراكنده شدند، پيمان خود
را با پسر عمويت دگرگون ساختى، و همراه با ديگرانى كه از او جدا شدند فاصله گرفتى،
تو هماهنگ با ديگران دست از ياريش كشيدى، و با ديگر خيانت كنندگان خيانت كردى، نه
پسر عمويت را يارى كردى، و نه امانتها را رساندى. گويا تو در راه خدا جهاد نكردى!
و برهان روشنى از پروردگارت ندارى، و گويا براى تجاوز به دنياى اين مردم نيرنگ
مىزدى، و هدف تو آن بود كه آنها را بفريبى! و غنائم و ثروتهاى آنان را در اختيار
گيرى، پس آنگاه كه فرصت خيانت يافتى شتابان حملهور شدى، و با تمام توان، اموال بيت
المال را كه سهم بيوه زنان و يتيمان بود، چونان گرگ گرسنهاى كه گوسفند زخمى يا
استخوان شكستهاى را مىربايد، به يغما بردى، و آنها را به سوى حجاز با خاطرى
آسوده، روانه كردى، بىآن كه در اين كار احساس گناهى داشته باشى
2 - ذم
الخيانة فى بيتالمال
لاَ أَبَا لغَيركَ! حَدَرتَ إلَى أَهلكَ ترَاثَكَ من
أَبيكَ وَأمكَ. فَسبحَانَ اللَّه! أَمَا تؤمن بالمَعَاد؟ أو ما تخاف نقاش الحساب؟!
أيُّها المعدود - كان - عندنا من أولي الْألْباب، كيْف تسيغشراباً وطعاماً، وأنت
تعلم أنَّك تأكل حراماً، وتشرب حراماً، وتبتاع الْإماء وتنكحالنساء من أموال
اليتامى والمساكين والم ؤمنين والمجاهدين، الَّذين أفاء اللَّهعليهم هذه
الْأمْوال، وأحْرز بهمْ هذه الْبلَادَ!
2 - نكوهش از سوء استفاده در
بيتالمال
دشمنت بىپدر باد، گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مىبرى!
سبحان الله!! آيا به معاد ايمان ندارى؟ و از حسابرسى دقيق قيامت نمىترسى؟ اى كسى
كه در نزد ما از خردمندان بشمار مىآمدى، چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا
نمودى در حالى كه مىدانى حرام مىخورى! و حرام مىنوشى! چگونه با اموال يتيمان و
مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، كنيزان مىخرى و با زنان ازدواج مىكنى؟ كه
خدا اين اموال را به آنان وا گذاشته، و اين شهرها را به دست ايشان امن فرموده
است!
3 - المواجهة الصارمة للخونة
فاتَّق اللَّه وارد د إلى هؤلاَء
القَوم أَموَالَهم، فَإنَّكَ إن لَم تَفعَل ثمَّ أَمكَنَني اللَّه منكَ لَأعذرَنَّ
إلى اللَّه فيك، ولَأَضربَنَّكَ بسَيفيالَّذي مَا ضَرَبت به أَحَداً إلَّا دَخَلَ
النَّارَ! وَوَاللَّه لَو أَنَّ الحسن والحسين فعلاَ مثلَ الَّذي فَعَلتَ، مَا
كَانَت لَهمَا عندي هَوَادَةٌ، وَلاَ ظَفرَا مني بإرادةٍ، حتَّى آخذ الحقَّ منهما،
وأزيح الباطل عن مظلمتهما، وأقسم باللَّه رب العالمينم ا يسرُّني أنَّ ما أخذته من
أموالهم حلاَلٌ لي، أَتركه ميرَاثاً لمَن بَعدي؛ فَضَح روَيداً، فكأنَّك قد بلغت
المدى، ودفنت تحت الثَّرى، وعرضت عليك أعمالك بالمحل الَّذي ينادي الظَّالم فيهب
الحسرة، ويتمنَّى المضيع فيه الرَّجعة، ولاَتَ حينَ مَنَاص!.
3 - برخورد
قاطع با خيانتكار
پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنين
نكنى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفر خواهم نمود، كه نزد خدا
عذرخواه من باشد، و با شمشيرى تو را مىزنم كه به هر كس زدم وارد دوزخ گرديد. سوگند
به خدا! اگر حسن و حسين چنان مىكردند كه تو انجام دادى، از من روى خوش نمىديدند و
به آرزو نمىرسيدند تا آن كه حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلى را كه به ستم
پديد آمده نابود سازم، به پروردگار جهانيان سوگند، آن چه كه تو از اموال مسلمانان
به ناحق بردى، بر من حلال بود، خشنود نبودم كه آن را ميراث بازماندگانم قرار دهم،
پس دست نگهدار و انديشه نما، فكر كن كه به پايان زندگى رسيدهاى، و در زير خاكها
پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا كه ستمكار باحسرت فرياد مىزند،
و تباه كننده عمر و فرصتها، آرزوى بازگشت دارد اما راه فرار و چاره مسدود
است.
نامه 43 نهجالبلاغه
(إلى مصقلة بن هبيرة الشيباني، وهو عامله
على أردشير خرة)
التشدد في صرف بيت المال
بلغني عنك أمرٌ إن كنت
فعلته فقد أسخطت إلهك، وعصيت إمامك: أنَّك تقسمفيءالم سلمين الَّذي حازته رماحهم
وخيولهم، وأريقتعلى ه دماؤهم، فيمن اعتامكمن أ عراب قومك.
فوالَّذي فلق
الحبَّة، وبرأ النَّسمة، لئن كان ذلك حقاً لتجدنَّ لك عليَّ هواناً، ولتخفَّنَّ
عندي ميزاناً، فلاَ تَستَهن بحَق رَبكَ، وَلاَ تصلحدن يَاكَ بمَحق دينكَ، فَتَكونَ
منَ الْأخْسرين أعْمالاً.
ألاَّ وإنَّ حقَّ من قبلك وقبلنا من المسلمين في
قسمة هذا الفيءسواءٌ: ير دون عندي عليه، ويصدرون عنه.
ترجمه نامه
43
(نامه به مصقلة بن هبيره شيبانى، فرماندار اردشير خُرّه فيروز آباد از
شهرهاى فارس ايران)
سخت گيرى در مصرف بيت المال
گزارشى از تو به من
دادند كه اگر چنان كرده باشى، خداى خود را به خشم آوردى، و امام خويش را نافرمانى
كردى،
خبر رسيد كه تو غنيمت مسلمانان را كه نيزهها و اسبهاشان گرد آورده،
و با ريخته شدن خونهايشان به دست آمده، به اعرابى كه خويشاوندان تواند، و تو را
برگزيدند، مىبخشى.
به خدايى كه دانه را شكافت، و پديدهها را آفريد، اگر
اين گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده، و منزلت تو سبك گرديده است، پس حق
پروردگارت را سبك مشمار، و دنياى خود را با نابودى دين آباد نكن، كه زيانكارترين
انسانى،
آگاه باش، حق مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند در تقسيم
بيتالمال مساوى است، همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من گيرند.
در چشمه سار نهج البلاغه (وظائف كارگزاران مالياتى)
محور : الگوهاي
اقتصادي امام علي (ع)
نامه 25 نهجالبلاغه
(كان يكتبها لمن
يستعمله على الصدقات)
و إنما ذكرنا هنا جملاً ليعلم بها أنه عليه السلام كان
يقيم عماد الحق، ويشرع أمثلة العدل، في صغير الأمور و كبيرها و دقيقها و
جليلها.
1 - الجباة و الاخلاق الاجتماعية
انطلق على تقوى اللَّه وحده
لاَ شَريكَ لَه، وَلاَ ترَوعَنَّ مسلماً وَلاَ تَجتَازَنَّ عَلَيه كَارهاً، ولاَ
تَأخذَنَّ منه أَكثَرَ من حَق اللَّه في مَاله، فَإذَا قَدمتَ عَلَى الحَي فَانزل
بمَائهم من غَير أن تخالط أبياتهم، ثمَّ امضإ ليهم بالسَّكينة والوقار؛ حتَّى تقوم
بينهم فتسلم عليهم، ولاَتخدجبالتَّحيَّة لهم ،
ثمَّ تقول: عباد اللَّه،
أرسلني إليكم وليُّ اللَّه وخليفته، لِآخذ مِنكم حقَّ اللَّه في أموالكم، فهل لله
في أموالكم من حقٍّ فتؤدُّوه إلى وليه. فإنقال قائلٌ: لاَ ، فَلاَ ترَاجع ه، وَإن
أَنعَمَ لك منعمٌ فانطلق معه منغى رأن تخ يفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه فخذ ما
أعطاك من ذهبٍ أو فضَّةٍ، فإن كان له ماشيةٌ أو إبلٌ فلاَ تَدخلهَا إلاَّ بإذنه،
فَإنَّ أَكثَرَهَا لَه.
فإذا أتيتها فلاَ تَدخل عَلَيهَا دخولَ متَسَلطٍ
عَلَيه ولاَعَنيفٍ به. وَلاَ تنَفرَنَّ بَهيمَةً وَلاَ تفزعَنَّهَا، وَلاَ
تَسوءَنَّ صَاحبَهَا فيهَا، وَاصدَع المَالَ صدعين ثمَّ خيره، فإذا اختار فلاَ
تَعرضَنَّ لمَا اختَارَه. ثمَّ اصدَع الباقيَ صَدعَين، ثمَّ خيره، فاذا اختار فلا
تعرضنَّ لما اختاره فلاَ تَزَال كَذلكَ حَتَّى يَبقَى
مافيهوفاءٌلحقاللَّهفيماله؛فاقبضحقَّ اللَّه من ه. فإن استقالكف
أقله،ثمَاخلطهماثمَاصنعمثل الَّذي صنعت أوَّلاً حتَّى تأخذ حقَاللَّهفي
ماله.ولاَتَأخذَنَعَوداً وَلاَ هَرمَةً وَلاَ مَكسورَةً وَلاَ
مَهلوسَةً،وَلاَذَاتَ عَوَارٍ، وَلاَ تَأمَنَنَّ عليها إلاَّ من تثق بدينه، رافقاً
بمال المسلمين حتَّى يوصله إلى وليهم فيقسمه بينهم.
ترجمه نامه
25
(دستورالعمل امام به مأموران جمع آورى ماليات)
(ما بخشى از اين
وصيت را آورديم تا معلوم شود كه امام اركان حق را به پا مىداشت و فرمان به عدل
صادر مىكرد، در كارهاى كوچك يا بزرگ، با ارزش يا بىمقدار)
1 - اخلاق
اجتماعى كارگزاران اقتصادى
با ترس از خدايى كه يكتاست و همتايى ندارد، حركت
كن، در سر راه هيچ مسلمانى را نترسان، يا با زور از زمين او نگذر، و افزونتر از
حقوق الهى از او مگير، هرگاه به آبادى رسيدى، در كنار آب فرود آى، و وارد خانه كسى
مشو، سپس با آرامش و وقار به سوى آنان حركت كن، تا در ميانشان قرار گيرى، به آنها
سلام كن، و در سلام و تعارف و مهربانى كوتاهى نكن. سپس مىگويى: اى بندگان خدا، مرا
ولى خدا و جانشين او به سوى شما فرستاده، تا حق خدا را كه در اموال شماست تحويل
گيرم، آيا در اموال شما حقى است كه به نماينده او بپردازيد؟)
اگر كسى گفت:
نه، ديگر به او مراجعه نكن، و اگر كسى پاسخ داد: آرى، همراهش برو، بدون آن كه او را
بترسانى، يا تهديد كنى، يا به كار مشكلى وادار سازى، هرچه از طلا و نقره به تو
رساند بردار، و اگر داراى گوسفند يا شتر بود، بدون اجازهاش داخل مشو، كه اكثر
اموال از آن اوست
آنگاه كه داخل شدى مانند اشخاص سلطهگر، و سختگير رفتار
نكن، حيوانى را رم مده، و هراسان مكن، و دامدار را مرنجان، حيوانات رابه دو دسته
تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند، پس از انتخاب اعتراض نكن، سپس
باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر
انتخاب او خرده مگير، به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حق خداوند باشد. اگر
دامدار ازاين تقسيم و انتخاب پشيمان است، و از تو درخواست گزينش دوباره دارد همراهى
كن، پس حيوانات را درهم كن، و به دو دسته تقسيم نما همانند آغاز كار، تا حق خدا را
از آن برگيرى و در تحويل گرفتن حيوانات، حيوان پير و دست و پا شكسته، بيمار و معيوب
را به عنوان زكات نپذير، و به فردى كه اطمينان ندارى، و نسبت به اموال مسلمين دلسوز
نيست، مسپار، تا آن را به پيشواى مسلمين رسانده، در ميان آنها تقسيم گردد.
2
- حماية حقوق
الحيوانات
ولاَتوَكلبهَاإلاَّنَاصحاًشَفيقاًوَأَميناًحَفيظاً،غَيرَ معنفٍ
وَلاَ مجحفٍ،وَلاَملغبٍ وَلاَمتعبٍ. ثمَّ احدر إلينا ما اجتمع عندك نصيره حيث أمر
اللَّه به، فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه. ألاَّيحول بين ناقةٍ وبين فصيلها، ولاَ
يَمصرَ لَبَنَهَا فَيَضرَّ ذلكَ بوَلَدهَا؛ وَلاَ يَجهَدَنَّهَا ركوباً، وليعدل بين
صواحباتها في ذلكوبينها،وليرفهعلىاللاَّغب، وليستأن بالنَّقب والظَّالع،
وليوردهاماتمرُّبهمن الغدر، ولاَ يَعدل بهَا عَن نَبت الْأَرْض
إلىجوادالطُّرق،وليروحهافيالسَّاعات، وليمهلها عند النطاف والْأعْشاب. حتَّى
تأْتينا بإذن اللَّه بدَّناً منقياتٍ، غير متعباتٍ ولاَ مَجهودَاتٍ، لنَقسمَهَا
عَلَى كتَاب اللَّه وَسنَّة نَبيه صلى اللَّه عليه و آله فإنَّ ذلك أعظم لِأجرِك،
وأقرب لِرشدِك، إِن شاء اللَّه.
2 - حمايت از حقوق حيوانات
در
رساندن حيوانات آن را به دست چوپانى كه خيرخواه و مهربان، امين و حافظ، كه نه
سختگير باشد و نه ستمكار، نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند، بسپار، سپس آن چه
از بيت المال جمع آورى شد براى ما بفرست، تا در نيازهايى كه خدا اجازه فرمود مصرف
كنيم، هرگاه حيوانات را به دست فردى امين سپردى، به او سفارش كن تا: بين شتر و
نوزادش جدايى نيفكند، و شير آن را ندوشد تا به بچهاش زيانى وارد نشود، در سوار شدن
بر شتران عدالت را رعايت كند، و مراعات حال شتر خسته يا زخمى را كه سوارى دادن براى
او سخت است بنمايد، آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جادههايى كه دو طرف
آن علف زار است به جاده بىعلفنكشاند،وهرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت
كنند،وهرگاهبه آبوعلفزار رسيد،فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند. تا آنگاه كه
به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و كوفته، كه آنها را بر أساس
رهنمود قرآن، و سنت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تقسيم نماييم، عمل به دستورات ياد
شده مايه بزرگى پاداش و هدايت تو خواهد شد. انشاءاللَّه
نامه 26
نهجالبلاغه: نامه به مأموران ماليات
(إلى بعض عماله وقد بعثه على
الصدقة)
1 - اخلاق الولاة
أمره بتقوى اللَّه في سرائر أمره وخفيَّات
عمله، حيث لاَ شَهيدَ غَيره، وَلاَ وَكيلَ دونَه. وأمره ألاَّ يعمل بشيءٍ من طاعة
اللَّه فيما ظهر فيخالف إلى غيره فيما أسرَّ، ومن لم يختلف سرُّه وعلاَنيَته،
وَفعله وَمَقَالَته، فَقَد أَدَّى الْأَمَانَةَ، وَأَخْلَصَ الْعبَادَةَ. وَأَمَرَه
أَلاَّ يجبههم ولاَ يَعضَهَهم، وَلاَ يَرغَبَ عَنهم تَفَضُّلاً بالْإمَارَة
عَلَيْهمْ، فَإنَّهم الْإخْوَان في الدين، والْأعْوان على اسْتخْراج الْحقوق. وإنَّ
لك في هذهالصَّدقةنصيباً مفروضاً، وحقاً معلوماً، وشركاء أهل مسكنةٍ، وضعفاء ذوي
فاقةٍ، وإنَّا موفُّوك حقَّك، فوفهم حقوقهم، وإلاَّ تفعلفإنَّك من أكثر النَّاس
خصوماً يوم القيامة، وبؤسى لمن - خصمه عند اللَّه - الفقراء والمساكين والسَّائلون
والمدفوعون، والغارمون وابن السَّبيل!
ترجمه نامه 26
(نامه به
مأموران ماليات)
1 - اخلاق كارگزاران مالياتى
او را به ترس از خدا
در اسرار پنهانى، و اعمال مخفى سفارش مىكنم، آنجا كه هيچ گواهى غير ازاو، و
نمايندهاى جز خدا نيست، و سفارش مىكنم كه مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت
نافرمانى كند، و اينكه آشكار و پنهانش، و گفتار و كردارش در تضاد نباشد، امانت الهى
را اداء، و عبادت را خالصانه انجام دهد و به او سفارش مىكنم با مردم تندخو نباشد،
و به آنها دروغ نگويد، و با مردم به جهت اينكه بر آنها حكومت دارد بىاعتنايى نكند،
چه اينكه مردم برادران دينى، و يارى دهندگان در استخراج حقوق الهىاند
بدان!
براى تو در اين زكاتى كه جمع مىكنى سهمى معين، و حقى روشن است، و شريكانى از
مستمندان و ضعيفان دارى، همانگونه كه ما حق تو را مىدهيم، تو هم بايد نسبت به حقوق
آنان وفادار باشى، اگر چنين نكنى در روز رستاخيز بيش از همه دشمن دارى، و واى بر
كسى كه در پيشگاه خدا، فقرا و مساكين، و درخواست كنندگان و آنان كه از حقشان
محرومند، و بدهكاران و ورشكستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شكايت
كنند.
2 - ضرورة حفظ الأمانة
ومن استهان بالْأمانة، ورتع في
الْخيانة، ولمْ ينزه نفْسه ودينه عنْها، فقد أحلَّ بنفسه الذُّلَّ والخزي في
الدُّنيا، وهو في الْآخرة أذلُّ وأخزى. وإنَّ أعظم الخيانة خيانة الْأمَّة،
وأفظعالغش غشُّ الْأ ئمَّة، والسَّلَام.
2 - امانتدارى
كسى كه
امانت الهى را خوار شمارد، و دست به خيانت آلوده كند، و خود و دين خود را پاك
نسازد، درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده، و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد
بود، و همانا! بزرگ ترين خيانت! خيانت به ملت، و رسواترين دغلكارى، دغلبازى با
امامان است، با درود.
در چشمه سار نهج البلاغه (مسئوليت بيت المال)
محور : الگوهاي اقتصادي امام علي
(ع)
خطبه 232 نهجالبلاغه
كلم به عبد اللَّه بن زمعة، وهو من
شيعته، وذلك أنه قدم عليه في خلافته يطلب منه مالاً، فقال عليه السلام
:
الاحتياط فى بيت المال
إنَّ هذا المال ليس لي ولاَ
لَكَ،
وإنَّما هو فيءٌ للمسلمين، وجلب أسيافهم، فإن شركتهم في حربهم، كان
لك مثل حظهم، وإلاَّ فجناة أيديهم لاَ تَكون لغَير أَفوَاههم.
ترجمه خطبه
232
(عبداللَّه بن زمعة از ياران امام بود و در خواست مالى داشت، در جوابش
فرمود :)
احتياط در بيت المال
اين اموال كه مىبينى نه مال من و نه
از آن توست، غنيمتى گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست
آوردند،
اگر تو در جهاد همراهشان بودى، سهمى چونان سهم آنان داشتى، وگرنه
دسترنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود.
محور : الگوهاي اقتصادي امام علي (ع)
1 - اعتدال در دنيا
خطبه
209 نهجالبلاغه
1- استخدام الدنیا فی طریق للاخره
ما كنت تصنع بسعة
هذه الدَّار في الدُّنيا، وأنت إليها في الْآخرةكنْت أحْوج؟ وبلى إ نْ شئت بلغت بها
الْآخرة: تقْري فيها الضَّيف، وتصل فيها الرَّحم، وتطلع منها الحقوقم طالعها، فإذا
أنت قد بلغت بها الْآخرة.
فقال له العلاء: يا أمير المؤمنين، أشكو اليك أخي
عاصم بن زياد. قال: وما له؟ قال: لبس العباءة وتخلى عن الدنيا. قال: علي به. فلما
جاء قال: علی به. فلما جاء قال:
2 - نقد الرهبنة
يا عديَّ نفسه! لقد
استهام بك الخبيث! أما رحمت أهلك وولدك؟! أترى اللَّه أحلَّ لكالطَّيب ات، وهو
يكره أن تأخذها؟! أنت أهون على اللَّه من ذلك!
قال: يا أمير المؤمنين، هذا
أنت في خشونة ملبسك وجشوبة مأكلك!
قال: ويحك، إني لست كأنت، إنَّ اللَّه
تعالى فرض على أئمَّة العدل أنيقدروا أن فسهم بضعفة النَّاس، كيلاَ يَتَبَيَّغَ
بالفَقير فَقره!
1- روش استفاده از دنيا
ترجمه خطبه 209
(پس
از جنگ بصره بر علاء بن زياد وارد شد كه از ياران امام بود، وقتى ديد خانه بسيار
مجلل و وسيع دارد فرمود :)
1 - روش استفاده از دنيا
با اين خانه وسيع
در دنيا چه مىكنى؟ در حالى كه در آخرت به آن نيازمندترى
آرى اگر بخواهى
مىتوانى با همين خانه به آخرت برسى! در اين خانه وسيع مهمانان را پذيرايى كنى، به
خويشاوندان با نيكوكارى بپيوندى، و حقوقى كه بر گردن تو است به صاحبان حق برسانى،
پس آنگاه تو با همين خانه وسيع به آخرت نيز مىتوانى پرداخت.
(علاء گفت: از
برادرم عاصم بن زياد به شما شكايت مىكنم، فرمود چه شد او را؟ گفت عبايى پوشيده و
از دنيا كناره گرفته است : امام عليه السلام فرمود او را بياوريد، وقتى آمد به او
فرمود :)
2 - برخورد با تفكر ترك دنيا
اى دشمنك جان خويش، شيطان
سرگردانت كرده، آيا تو به زن و فرزندانت رحم نمىكنى؟ تو مىپندارى كه خداوند
نعمتهاى پاكيزهاش را حلال كرده اما دوست ندارد تو از آنها استفاده كنى؟ تو در
برابر خدا كوچك تر از آنى كه اينگونه با تو رفتار كند.
(عاصم گفت، اى
اميرمؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاى ناگوار بسر مىبرى؟ امام فرمود
:)
واى بر تو، من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود
را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و ندارى، تنگدست را به هيجان نياورد، و به
طغيان نكشاند.
حكمت 269 نهجالبلاغه: روش برخورد با دنيا
انواع الناس
فى الدنيا
وقال عليه السلام:
النَّاس فى الدُّنيا
عاملان:
عاملٌ عمل فى الدُّنيا للدُّنيا، قد شغلته دنياه عن آخرته، يخشى
علىمن يخلفه الفقر، ويأمنه على نفسه، فيفني عمره في منفعة غيره؛
وعاملٌ عمل
فى الدُّنيا لما بعدها، فجاءه الَّذي له من الدُّنيا بغيرعملٍ، فأحرز الحظَّين
معاً، وملك الدَّارين جميعاً، فأصبح وجيهاً عند اللَّه، لاَ يَسأَل اللَّهَ حَاجَةً
فَيَمنَعه.
ترجمه حكمت 269 : روش برخورد با دنيا
و درود خدا بر او
فرمود :
مردم در دنيا دو دستهاند، يكى آن كس كه در دنيا براى دنيا كار كرد،
و دنيا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خويش از تهيدستى ترسان است، و از
تهيدستى خويش در امان است، پس زندگانى خود را در راه سود ديگران از دست
مىدهد.
و ديگرى آن كه در دنيا براى آخرت كار مىكند، و نعمتهاى دنيا نيز
بدون تلاش به او روى مىآورد،
پس بهره هر دو جهان را چشيده، و مالك هر دو
جهان مىگردد، و با آبرومندى در پيشگاه خدا صبح مىكند، و حاجتى را از خدا درخواست
نمىكند جز آن كه روا مىگردد
مسكن و شهرسازى
محور : الگوهاي اقتصادي امام علي (ع)
1 - حفاظت از حريم جاده ها
امام على عليه السلام سخت به حقوق
فردى و اجتماعى انسانها توجه داشت، امامى كه مىفرمايد :
(اگر اقليم هاى
هفتگانه را به من بدهند تا پوست جوى را از دهن مورچهاى به ظلم بيرون بياورم، هرگز
چنين نخواهم كرد.)(1)
براى استيفاى حقوق اجتماعى، حفظ حريم جادهها و معابر
عمومى، با متجاوزان به حريم كوچهها و راهها سخت برخورد مىفرمود.
اصبغ بن
نباته مىگويد :
روزى همراه حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام به سركشى
بازار كوفه رفتم،
امام على عليه السلام مشاهده فرمود كه برخى از بازاريان در
ساخت مغازههاى خود، به حريم كوچه ها و معابر عمومى تجاوز كردند،
دستور داد
آن مغازه ها را خراب كنند، تا راه باز شود، سپس به سراغ خانه هائى رفت كه قبيله بنى
بكاء آن خانه ها را در حريم بازار مسلمين ساخته و به زمينهاى مراكز تجارى تجاوز
كرده بودند.
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام دستور داد كه آن خانهها را
خراب كنند.
و فرمود :
اينجا محل بازار و تجارت مسلمين است، نبايد شما
در آن خانه هاى مسكونى بسازيد.(2)
اين الگوى رفتارى در عصر ما كه توسعه
جادهها، اتوبانها ضرورت دارد، مشكلات فراوانى را برطرف مىسازد، كه شهردارىها،
بايد حريم رودخانهها، مراكز تجارى و حريم جادهها را حفظ كنند، و از سد معبر، به
هر شكلى كه باشد جلوگيرى نمايند.
2 - حريم كوچه ها و
چاهها
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :
فاصله دو چاهى كه براى آب
دادن شتر حفر مىشود، 40 ذراع
و دو چاه آبيارى كشتزار 60 ذراع
و دو
چشمه 500 ذراع بايد باشد.
و كوچهاى كه مورد نزاع مىباشد، 7 ذراع آن به
كوچه اختصاص دارد.(3)
پی نوشت ها :
1- خطبه 224 نهجالبلاغه معجم المفهرس مؤلف
2- سنن بيهقى ج
6 ص 151
3- عجايب القضايا ، قمى ص 91 حديث 138
منبع : الگوهاى رفتارى جلد 3 «امام على (ع) و اقتصاد» - محمد دشتي رحمه
الله عليه
تلاش هاى صنعتى
محور : الگوهاي اقتصادي امام علي
(ع)
1 - اسكله سازى
امام على عليه السلام براى رفع نيازهاى
مسلمانان در سفرهاى دريائى به مهندسين ايرانى دستور داد تا از در آمد ملى كشور،
اسكلهاى در شهر بندرى جده ساختند تا رفت و آمدهاى دريائى به سهولت انجام
گيرد.
2- كارخانه كشتى سازى
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام براى
رونق سفرهاى دريائى دستور ساختن، كارگاه كشتى سازى را صادر فرمود، تا از درآمد
عمومى، مخارج آن تأمين و به خط توليد برسد، و پس از اتمام كارگاه كشتى سازى شخصاً
آن را افتتاح فرمود. (1)
پی نوشت ها :
1- خداوند علم وشمشير ص 85
منبع : الگوهاى
رفتارى جلد 3 «امام على (ع) و اقتصاد» - محمد دشتي رحمه الله عليه
اخراج از کار به علت انتقاد از جریان انحرافی!
به گزارش صراط نیوز ، در این یادداشت که با عنوان "جریان نفوذي و حکم حکومتی" عصر روز شنبه در یکی از سایتها منتشر شد، با استناد به آیات قرآن کریم و سیره امام خمینی در مورد حکم حکومتی ولیفقیه توضیح داده شده و با نوع مواجهه جریان نفوذی در ماجرای وزیر اطلاعات مقایسه تطبیقی شده بود.
در عین حال، روز دوشنبه هنگام مراجعه حجتی به روزنامه ایران، به وی گفته شد که مؤسسه ایران نیازی به همکاری شما ندارد و نامه پایان مأموریت در نمايندگي روزنامه ايران در شهرستان ري و فرمانداري ري به وی تحویل داده شد.
در این نامه، ادعای خلاف واقع حضور نیافتن او در روزنامه پس از اعلام اتمام مأموریتش در فرمانداری ری مطرح شده است. این در حالی است که بر اساس سیستم ثبت حضور روزنامه، وی چند روز پس از بازگشت از مأموریت سفر به عراق همراه با فرماندار ری، در مؤسسه ایران حاضر شده است.
با این حال، به نظر میرسد جریان نفوذی که عملاً مدیریت روزنامه ایران را برعهده گرفته و طی هفتههای اخیر از تریبون این روزنامه به شخصیتهای برجستهای از جمله آیتالله مصباح، رئیس قوه قضائیه و فرمانده سپاه توهین کرده است، شهامت اعلام این مطلب را که بهخاطر درج یادداشت علیه باند نفوذی با این خبرنگار برخورد کرده نداشته و با طرح یک ادعای اداری وی را تسویه کرده است.
در دوره جدید مدیریت روزنامه ایران تعداد زیادی از خبرنگاران متعهد این روزنامه استعفا داده و یا اخراج شدهاند و در مقابل افرادی که علیرغم کمبهره بودن از دانش و تجربه روزنامهنگاری، به جریان نفوذی تمایل و وابستگی دارند، جایگزین شدهاند.
متن کامل یادداشت "جریان نفوذي و حکم حکومتی" در ادامه بازنشر داده میشود تا خوانندگان در مورد منطق موجود در این یادداشت و برخورد متقابل مجموعه در اختیار جریان نفوذی با خبرنگار نویسنده این یادداشت قضاوت کنند:
«ادبیات رایج سیاسی کشور پر است از واژگانی که هر کدام به فراخور حال و مقتضی زمان جعل و به کار گرفته شده است.
"حکم حکومتی" یکی از این واژگان است که این روزها از زبان اهل سیاست زیاد شنیده می شود. عمر استعمال این واژه شاید از دو دهه تجاوز نکند. این واژه برای اولین بار به طور رسمی توسط مهدی کروبی و آن زمان که ریاست مجلس ششم را بر عهده داشت و در وقتی که طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس ششم به کار برده شد.
حکم حکومتی بی تردید از حقوق امام بر امت است و تبعیت از آن لازم؛ بنا بر نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که ولایت فقیه را همان ولایت انبیا و ائمه معصومین (ع) برمی شمارند و به استناد آیه 65 سوره نساء (1) "ایمان ندارد مسلمانی که نه تنها حکم که داوری رسول (ص) را با دل و جان و از عمق وجود نبذیرد" آن کس که حکم ولی فقیه را نه تنها نپذیرد که از عمق جان به آن باور نداشته باشد، مومن نیست.
روشن است بنای این نوشتار واکاوی و چرایی لزوم تبعیت از احکام حکومتی نیست که این خود امری است واضح و مبرهن؛ اما سوال اینجاست که آیا کافی است نگاه یک شیعه ولایت پذیر و آرمان گرا به موضوع تبعیت از ولی یک نگاه حداقلی باشد؟ بدین معنا که تنها گوش بر احکام حکومتی داشته تا با امتثال آن التزام خود را به ولایت ثابت کند یا برعکس پیروی از اوامر ولایی را که امروزه شاید به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد، کف میزان ولایت پذیری خود قلمداد نمی کند؟
گفتار و رفتار حضرت روحالله و خلف صالح ایشان از زمانی که تکیه بر کرسی ولایت امری مسلمین زدند، پر است از نکات نغز و راهگشا که در قالب توصیه و اشاد در واقع مانیفست جمهوری اسلامی ایران را شکل داده است که این سلسله از گفتار و رفتار اگرچه در زمره مطالبات امام امت قلمداد می شود اما هیچ کدام در مرزهای احکام حکومتی و چه بسا ارشادی ولی فقیه جا نمی گیرد. آیا امت اسلامی می تواند با این توجیه که مطالبات ولی جزو احکام حکومتی نیست، از تلاش برای تحقق این مطالبات سر باز زند؟
بی شک امت نظام ولایی که با اختیار حدود و ثغور این نظام را پذیرفته و در تحقق آرمان هایش جان خویش را گرو گذاشته و نیل به مدینه فاضله خود را در اجرای بی کم و کاست منویات امام عادلش می داند، دیگر اسیر مرزبندی میان خواسته های ولی نمی شود و نه تنها مطالبات که تمایلات امامش را چراغ راه آینده موعود خود می داند.
دوستانی که در زبان و عیان ولایتمداری پر طمطراقی را ادعا می کنند، خوب است وجدان خود را به قضاوت گرفته و این پرسش پاسخ دهند که بر فرض مطالبه ای از سوی ولی امت بر همگان آشکار شد و این خواسته نیز در زمره احکام حکومتی نمی گنجید آیا باید آن را به کناری گذاشت؟
ماجرای اخیر وزارت اطلاعات شاهد خوبی است بر ادعای ولایتمداری حضرات؛اگرچه دوستان با غیر حکومتی خواندن دستور رهبر انقلاب مبنی بر ابقای وزیر اطلاعت انکار واضحات کرده و همچون کسی که با وجود آفتاب در روز تشکیک ایجاد می کند، میزان درک سیاسی خود را نشان دادند -اگر از نقش چرب و شیرین قدرت و ثروت با مسامحه بگذریم- اما باید برای افکار عمومی جامعه ولایی روشن کنند که در این ماجرا سرپیچی از خواسته ولی فقیه اگرچه در زمره حکم حکومتی هم نبوده باشد، جایز است؟
بیتردید امت حزب الله به ولایت فقیهی اعتقاد دارد که مبانی آن را حضرت روحالله پایه نهاده و توسط بزرگانی چون آیت الله مطهری و آیت الله مصباح تبیین شده است نه ولایت فقیهی که ازسوی هاشمی ترسیم و توسط جریان انحرافی که به اذعان تحلیلگران امروزه نقش پادوهای باندهای ثروت و قدرت را ایفا می کنند، تئوریزه می شود. ولایتی که می شود صدایش را به فراخور حال نشنید و یا در فرامینش تشکیک وارد کرد.
اینجاست که روشن می شود رمز توهین به بزرگانی چون علامه مصباح یزدی که از سوی جریان انحرافی و قلم به دستان رسانه ای آنها کلید خورده نه به سبب زبان انتقادی استاد است که سیره "مطهری زمان" آشکارا تایید می کند که هشدارهای راهگشا و بهنگام این عالم فرزانه نه از سر تمایلات نفسانی است و ونه از هوای اتصال به شبکه ثروت و قدرت. دلیل اصلی که آیت الله مصباح در میان دولبه قیچی جریان انحرافی و باند هاشمی و دوستان فتنه گرش، که دو روی یک سکه را تشکیل می دهند، قرار گرفته مبانی حقيقی ولایت فقیه است که با استدلال محکم و متقن ایشان ترسیم و تبیین می شود. پر واضح است راه ترویج ولایت فقیهی که هاشمی و جریان انحرافی می خواهند، تخریب شخصیت هایی چون آیت الله مصباح است.
مکتب اهل بیت(ع) سرشار است از شاگردانی که با نمایش تصویری کامل و گویا از یک شیعه مطیع خود را به عنوان الگویی جاودانه برای رهروان ائمه هدی (ع) معرفی کرده اند. آنها تبعیت از امام خود را نه تنها در اوامر که در تمام شئون زندگی بر خود فریضه ای واجب تلقی می کردند و برای همین بود که تمام توان خود را برای شبیه شدن به امام خویش به کار بستند.
رفتار بزرگ پرچمدار کربلا شاید بهترین نمونه در منش و روش زندگی یک شیعه واقعی باشد. قمر بنی هاشم (ع) که مدال پر افتخار "عبد صالح" را به سینه آویخته دارد، در معرکه کربلا تشنه کام به نهری از آب رسید اما از آن کامی نگرفت. او در حقیقت با زبانی خشکیده فریاد زد که عباس در احساس هم تابع ولی امر خویش است و تا وقتی حسین (ع) احساس تشنگی می کند، ساقی را با آب کاری نیست اگرچه در کنار دریا باشد و به هزار و یک دلیل عقلی می تواند اثبات کند که نوشیدن جرعه ای از آن آب در آن کارزار از شیر مادر هم حلال تر است.
پی نوشت:
1- "فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حتّي يُحَكِّمُوكَ في ما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليمًا" (به پروردگارت سوگند كه آنها مؤ من نخواهند بود، مگر اينكه تو را در اختلافات خـود بـه داورى طـلبـنـد؛ و سـپـس در دل خـود از داورى تـو احـساس ناراحتى نكنند، و كاملا تسليم باشند.)»
اتاق فرمان فتنه 88 كجا بود؟
اينكه واژه فتنه از چه زماني در اين دو سال وارد سپهر سياسي كشور شد و به عنوان شاه بيت تحركات ضدانقلاب داخلي و خارجي مورد استفاده قرار گرفت، سؤالي است كه نيازمند توضيح بوده و ميتواند مبنايي براي ورود به مقوله اساسيتر يعني مديريت فتنه قرار گيرد.
با
اندكي تدقيق در ايام حوادث پس از انتخابات به وضوح در مييابيم كه واژه فتنه براي
نخستينبار از سوي رهبر معظم انقلاب مورد تأكيد و استفاده قرار گرفت. معظم له با
توجه به اطلاعات عميق و كارشناسانهاي كه نسبت به مسائل ديني داشته و دارند،
پديدههاي اجتماعي را با نگاه ديني رصد كرده و از اين رو براي تبيين ماهيت و كاركرد
جرياني كه در انتخابات ظهور وبروز پيدا كرد، از اين واژه بهره بردند.
فتنه در اسلام به يك معنا جنبه اثباتي و مثبت دارد كه آن را يك فرصت و موقعيتي ميداند كه اهل حق در آن فرصت و ميدان، امتحان شده و حقانيت خود را اثبات ميكنند. فتنه عرصه و جايگاهي است براي امتحان و آزمايش. در همين خصوص به صراحت در آيات متعدد قرآن كريم مشاهده ميكنيم كه در مورد فتنه صحبت شده و عبارت «لقدفتنا الذين» در جاهاي متعدد آن آمده است. به طور مثال در آيه دوم سوره عنكبوت هم از واژه فتنه استفاده شده و ميفرمايد: «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لا يفتنون».
وقتي قرآن براي مؤمنان از فتنه سخن ميگويد منظور آن «امتحانات» است كه براي جوشش درون انسان و به مرحله ظهور رسيدن قابليتهاي فطري آن ميباشد. بايد ابتلايي باشد تا كسي مثل قاسم بنالحسن عليهالسلام بگويد شهادت براي من با حلاوتتر از عسل است. بايد ميداني ايجاد شود و امتحاناتي پيش بيايد تا اين صفتها به ظهور برسند.
فتنه،
از سوي ديگر يك جنبه منفي هم دارد و آن اين است كه انسانهايي در آن مردود شده و
شكست ميخورند و به جاي اينكه به رشد برسند دچار ريزش ميشوند. اين موارد جلوههاي
بد فتنه است كه سال 88 پيشآمد و رهبر معظم انقلاب نيز به موجب اين نگاه ديني
اتفاقات پيش آمده را «فتنه» نام گذاشتند. بنابراين براي بررسي
نظرات شما عزیزان: